الشيخ حسين المظاهري
31
كاوشى نو در اخلاق اسلامى وشئون حكمت عملى (فارسى)
شرايطى ، فضيلت خواهد بود و نيز آنچه قبيح است ، پيوسته قبيح خواهد بود . از آنجا كه در آغاز فصل اوّل ثابت كرديم كه اخلاق جزء فطريات و داخل در علم حضورى است ، ديگر مطلق بودن آن به برهان ديگرى نياز ندارد و در اقامهء برهان براى آن ، درك فطرت و تأييد قرآن ، ما را بسنده است . خداوند مى فرمايد : ( و نفس و ما سوّيها فالهمها فجورها و تقويها . ) و سوگند به نفس و آن كه نيكويش بيافريده ، سپس بديها و پرهيزگاريهايش را به او الهام كرده است . اينكه برخى از كارهاى زشت ، همچون گفتن دروغ براى حفظ نفس محترمه يا خوردن مال ديگران يا دست بردن در آن براى حفظ جان يا حفظ نظم ازسوى عقل ، روا تلقّى مىشود ، اين عامل توهّم نسبيّت شده است . اين توهّم ، نخست چنين رد مىشود كه اين گونه نمونه ها همگى از امور اخلاقى است نه از اخلاق ، و در صورت درستى اين سخن ، نسبى و مطلق بودن ، هر دو به امور اخلاقى ، يعنى گفتار و كردار باز مى گردند نه به فضايل و رذايل . در ضمن ، آنچه موجب سهولت امر مىشود ، آن است كه تمامى اين نمونه ها ، از باب اهمّ و مهم و مقدّم داشتن اهمّ بر مهم است ، كه آن نيز از امور فطرى به شمار مى آيد . در توضيح اين نكته بايد گفت : دروغ ، زشت است و هرگز در زشتى آن دگرگونى پديد نمى آيد ، ولى عقل و تأييد شرع ، گاهى آن را روا ، بلكه واجب كرده است و آن هنگامى است كه مثلًا حفظ نفس محترمه اى موكول بدان باشد ، ولى نبايد اين را از باب نسبيّت اخلاق و بدل شدن قبح به حُسن دانست ، بلكه بايد آن را از باب تقدّم اهم بر مهم و ارتكاب كارى زشت براى رهايى از كارى زشت تر قلمداد كرد . چكيده سخن اينكه ، فطرت هر انسانى ، گواه حُسن همهء فضايل ، همچون پاكدامنى است و اين حُسن در هيچ زمان يا مكان يا نزد گروه و فردى دگرگونى نمى پذيرد . رذايل نيز چنين است ، بى هيچ تفاوت و فرقى ، چونان امور اخلاقى . و اگر ما شاهد هستيم كه كار زشتى ، عقلًا روا يا مجاز تلقّى شده ، بايد آن را از باب